+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 11:54 توسط mahla
|
بی تو باز شبی مهتابی از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم
پر گشودیم در ان خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 15:35 توسط mahla
|